و مامان حادثه آفرید
سلام و بازم سلام به دوستای گلم
ووووووووووووووووووووووو مامان حادثه آفرید ...........
خدای من !!!!! بازم به ما لطف کردی و معجزه را به ما ( یه بار علی ته چاه ، یه بار وسط کویر طبس و این بار ...) نشان دادی . شب جمعه ساعتای 12 بود که نمی دونم کی انداخت تو سر من ، که عمه مهری را دعوت کنم بریم سفره خونه . خدمت همشهری های گلم میگم ، رفتیم بند امیرشاه . اولش سفره خونه های بالا رفتیم و دوری زدیم بعدش پایین و اومدیم به جاده اصلی که رسیدیم ، مسیر خیلی تاریک بود و جاده دیده نمی شد . خدا چشمتون روز بد نبینه .... رفتیم تو دره .... ماشین خودش می رفت . یه لحظه فکر کردم ماشین داره میره رو سقف ... صدای یاحسین و یا فاطمه زهرای مهری خانوم پیچیده بود .... خدای من یه لحظه ماشین وایستاد خودش ... و ما وسط جاده و زمین موندیم . محمد سبحان گریه میکرد آخه از کریر افتاده بود . بچه ها گریه میکردند . خدا را شکر طوری نشد فقط بینی محمد سبحان زخم شد . آقایان کمک کردند و عمه مهری ماشینو درآورد از توی سنگلاخ ها .
نمی دونید مسیر برگشت خودمونو نیشگون میگرفتیم که زنده ایم واقعا.
اون شب قرار شد ماجرا را به کسی نگیم و سکرت بماند و واقعا هم نگفتیم ، فقط امروز اینجا نوشتم که یادمون نره الطاف خدا نسبت به خودمون .




و مامان حادثه آفرید 
